سفارش تبلیغ
صبا ویژن

کوچ بلاگـ-وبلاگ کوچ نهارجان-

کوچ نهارجان را بهتر بشناسیم

دلایل بزرگی ماه خدا ماه رجب

نگر ماه رجب کز امر خلاق جهان آمد           دمادم فیض حق سوی زمین از آسمان آمد        شرافت داشت این ماه  و فزون آمد بر او چندی       وقایع کاندرین مه ،از خدای مهربان آمد      بروز اول مه نشستی نوح در کشتی      سپس طوفان وخوفی اندر عالم ، بعد از آن آمد         دگر در اول این ماه از دخت حسن ،باقر      نمودی جلوه کز نورش منور این جهان آمد        به دوم شد تولد از ( سمانه) حضرت هادی         که از یمن قدومش  بر تن شیعه روان آمد        بروز سومش شاه دهم مسموم شد از کین       زجور((معتمد)) روح الامین بر سر زنان آمد          بروز دهمین از ((خیزران ))گشتی تقی طالع        سلیل احمد مرسل که نورش جاودان آمد           بروز سیزده گردیده میلاد خلیل الله         خلیلی کآتش نمرود بر وی گلستان آمد      دگر در سیزده اندر درون خانه ی کعبه         امیر المومنین داماد پیغمبر عیان آمد       غروب چارده از این جهان شد حضرت زینب (س)        سرشک غم از این ماتم زچشم شیعیان آمد       بروز پانزدهشد توبه ی آدم قبول حق     قبول آن ترک اولایی که از وی در جنان آمد          بسوی کعبه از بیت المقدس قبله ی اسلام      ((تحول)) نیمه مه بهر احمد زآن مکان آمد      شدی درپانزده خارج نبی از شعب بوطالب          چنین روز عقد زهرا با امیرالمومنین آند         معاویه بروز پانزده چشم از جهان بستی        که شیعه دل خوش وخوش حال گشت وشاد مان آمد        بروز هیجدهم زین دار فانی رفت ابراهیم          که او ختم رسولان را ضیاء دیدگان آمد      بروز بیست وسه ازکوفیان شوم بی ایمان          یکی خنجربه ران مجتبی شاه زمان آمد         بروز بیست وچارم گشت فتح قلعه ی خیبر        ببازوی علی از امر حق تاب وتوان آمد       سپس در بیست وچارم جعفر طیار با ایمان          ز اقلیم ((حبش))سوی نبی بس کامران آمد       شهادت یافت اند بیست وپنجم موسی کاظم       زداغش فاطمهاندر جنان آزرده جان آمد          بروز بیست وششم یافت رحلت عم پیغمبر         ابوطالب که داغش مصطفی را بس گران آمد           بروز بیسا وهفتم از مقام حضرت باری            لباس خاتمیت بهر پیغمبر عیان آمد      به بیست ونه فتادی عایشه در چاهی از مکه        به تزویر معاویه امیر فاسقان آمد         بروز بیست ونه  بنت خویلد رفت از دنیا         خدیجه کو ملقب خود به ام مومنان آمد           بشام بیست وهشتماز مدینه شد حسین بیرن          بسوی مکه با قلبی پر از آه وفغان آمد       پس از تودیع قبر مصطفی وتربت مادر       وداع جمله بنمود وبنقصودش روان آمد       شبانه سوی مکه عزم رحلت کرد ای ((آهی))     در آن بیت امان اورا دریغا کی امان آمد.محمد حسن آسایش، به نقل از دیوان آهی -جلد اول- صص 143-147 


شکایت به سازمان خصوصی سازی سهام عدالتکه چرا در توزیع برگه های سه

سلام.سال 1382 بود که ار ما دعوت شد برای گرفتن  برگه های سهام‌عدالت‌مراجعه کنیم به حسابدادی آمورش وپرورش ودرنهایت بعد چندماه چهاد برگه به خانواده مادادندکه هربرگه ارزشش پانصد هزار تومان بود.سال بعد ابتدا  دانشگاه ببرجند به هریک‌از افراو مشمول خانواده کارمندان‌ دانشگاه به هرنفر یک‌برگه بک‌میلیونی تحویل داده بود که چندی بعد آموزش وپرورش هم به کارمندان‌وبازنسستگان خود برگه هایی به ارزشش یک‌میلیون‌تومان تحویل داد.ولی وقتی گیرندگان‌سالهای قبل اعتراض کردندکه چرا سال قبل برگه ها پانصد هزاری بوده وسال جدید هر برگه ارزشش یک‌میلیون‌تومان دارد.مسوولین وقت‌جواب شان‌این بود:همه بهرکه ها ارزش مساوی دارند.ارزش پانصدهزاری هم‌همان یک‌میلیون‌تومان‌در آینده محسوب خواهد شد واین سخن مراجعبن را آرام وساکت کرد.اما درسه سال قبل اعلام شد گه آنها که برگه پانصد هراری دارندباید برای هربرگه 522000 تومان‌بپدارند که اررشآن برگه ها به یک‌ میلیون‌افزایش یابد وماهم‌این‌مبلغ را وادبز نکردیم چون‌ به همه یک‌برگه داده اند حال مثلا سال 1382و1383 برگه ها پانصد هرار تومان‌بوده  ولی اررش هربک‌ازبرگه های سال 1385 ب بعد یک‌میلیون‌تمام‌بوده  است.حاا ابن‌تفاوت وتبعیض چرا صورت‌گرفته است ؛خدا بهتر می داند واپاسخ این‌تبعیض را مسوولین لاید بدرستی بدهند که چرا یک سال زودتر به هابرگه  هراری داده اند ولی یک سال بعد برگهای یک‌میلیونی چاپ‌ودر اختیاد کارمندان‌خود قرار داده اندلطفا تقاضای بررسی موضوع ودوگانگی وتبعیض در چاپ و تحویل برگه ها به کارمندان وبارنشستگان  را درخواست می کنیم خواهشمندیم هیچ تفاوتی بین دونوع برگه قایل نشوند وگرنه این ظلم‌بزرگی است که کارمند سال قبل پانصد  وکارمند سال بعد برگه هایی دوبرابر برگه های سال قبل دریافت کند وحال تفاوت ارزشی این برگه های برابر  درحال حاضر چندین‌میلیون‌تومان‌می باشد .لطفا بررسی وپاسخ مستدل وقانع  کننده داده شود.تلفن.من:09151604705 -می باشد  وایمیل :moh331@ gmail.com


سنگ نوشتهای قبورمردگان-پدرومادر

 

سنگ نوشتهای قبوردربیرجندوکوچ بیرجند فراوانندارجمله درباره مادرنمونه ی زیر گوشه ای از انواع رباعی مرسوم برروی سنگلوح قبرمادر است:

ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه محبت و لطف و وفای تو

مهرت برون نمی‌رود از سینه‌ام که هست
این سینه خانه تو و این دل سرای تو

تو گوهر یگانه دریای خلقتی
که اندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی
کاید برون ز عهده مدح و ثنای تو---

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا

گلهای بهشت سایه بانت مادر
صد دسته ستاره ارمغانت مادر
دیگر چه کسی چشم به راهم باشد
قربان نگاه مهربانت مادر


سهل است گر که جان بنمایم فدای تو

خشنودی تو مایه خشنودی خداست
زیرا بود رضای خدا در رضای تو

هر بهره ای که برده‌ام از حُسن تربیت

باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

تنها همان تویی که چو برخیزی از میان
هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم
کاری بزرگ نیست که باشد سزای تو

گر بود اختیار دو عالم به دست من

می‌ریختم تمام جهان را به پای تو------

 

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی--- --

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز

 ----

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد
گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد
مادری شایسته از این عالم ناپایدار
چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد------

اشعاری درسنگ نوشته ها به چشم می خورد که بین مادر وپدر مشترک استوفقط نام مادر یا پدر ویا بابا عوض می شود مثل نمونه های زیرکه براحتی کلمه مادر با پدر یا بابا جایگزین میشود وبقیه اشعارهمان است----باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

گلهای بهشت سایه بانت مادر
صد دسته ستاره ارمغانت مادر
دیگر چه کسی چشم به راهم باشد
قربان نگاه مهربانت مادر------

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز------

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی-----"

مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز
شد چهل روز فراق غصه به دل‌هاست هنوز
دست مهرت زسرم کوته و بیچاره شدم
آرزوی رخ زیبای تو رؤیاست هنوز-----

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی------

شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد
گوهر ارزنده ای پنهان به خاک گور شد
مادری شایسته از این عالم ناپایدار
چشم خود بربست و از چشم عزیزان دور شد-------

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز--------

گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر
ما چه گوییم بی تو از فردا و فرداها مادر
تکیه گه بودی تو ما را ای همه امیدها
بی تو عالم ندارد رنگ شادی‌ها مادر-----

رفتی از من مهر گسستی مادر
با رفتن خود دلم شکستی مادر
افسوس که بودی و ندانستم من
ای در گرانمایه چه هستی مادر-----

مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما
غمت آتش زده بر این دل دیوانه ی ما
شمع این محفل ما بودی و خاموش شدی
بعد تو رفته صفا دیگر از خانه ما-----

قربان نگاه خسته ات، مادر جان
لبخند به گل نشسته ات، مادر جان
چه شبها تا سپیده، درد کشیدی
ندای یا علی (ع)، یا رب کشیدی------

چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر
آرام دل و عزیز جانی مادر
ای کاش همیشه جاودان می بودی
آن قدر که خوب و مـهربانی مادر----"--

عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد
باغی که گشت بی گل، سیر و صفا ندارد
مادر که بزم ما را، می داد شور و حالی
رفت از جهان و دیگر، کاری به ما ندارد----

تو گل سر سبد باغ جهانی مادر
من فدایت که سراپا همه جانی مادر
جان نمایند فدای تو از آن خلق جهان
که به تایید جهان، جان جهانی مادر
جز خدا با همه خلقت چو بسنجند تو را
باز ببینند که تو بهتر از آنی مادر---

فلک بردی ز کف صبر و قرارم
زدی آتش به قلب داغدارم
ز درگاهت خدایا عفو و رحمت
برای مادر خود خواستارم----

افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست
آن گوهر یک دانه پر مهر و وفا در بر ما نیست
آن سنگ صبور، ذاکر حق تا دم آخر
افسوس و صد افسوس دگر سایه او بر سر ما نیست----

لذت هر زندگانی را صفای مادر است
سینه ام آکنده از مهر و وفای مادر است
عالمی در وصف او هرگز نمی گیرد قرار
چون بهشت جاودانی زیر پای مادر است----وامااشعاری که در سنگ نوشتهابرروی سنگلوح پدر می نویسندکه نمونه هایی از ان در ذیل نوشته خواهدشد تا همگان به آن دسترسی داشته باشند:

پدر یعنی طپش در قلب خانه

پدر یعنی تسلط بر زمانه

پدر احساس خوب تکیه بر کوه

پدر یعنی تسلی، وقت اندوه

پدر یعنی ز من نام و نشانه

پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه

پدر یعنی غرور مستی من

پدر یعنی تمام هستی من----

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم

از حکمت الله دگر هیچ ندانم---

من آرزوی دیدن روی تو داشتم
رفتی و ماند داغ توام بر جگر، پدر
تو آرزوی دیدن من می‌بری به خاک 
من هم تو را به خواب ببینم مگر، پدر
جانم به ماتمت رود از تن به در، ولی 
داغ توأم نمی‌رود از دل به در، پدر
کوه ار شوم به صبر و توانایی و شکیب
داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر
کی مرده ای که نام تو زنده است جاودان
خوش می‌روی برو که سفر بی خطر، پدر------

1-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی
عاشقی را یاد معشوق می‌دهی
با تو سبزم، من بهارم، ای پدر
هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر--

2-

رفت از سر ما تاج سر ما
زحمتکش و مظلوم خدایا پدر ما
ماتمکده شد خانه ی ما بعد تو بابا
بشکست به یکباره فلک بال و پر ما-----

3-

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست
اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست
بر دل غم زده و بغض پر از فریادم
بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست----

4-

آسمان امروز ببار، اینجا گلی پژمرده گشت
از غم داغ رخش، یک محفلی افسرده گشت
آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ایم
چون پدر از بین ما رفت، قلب ما هم مرده گشت----

5-

ای پدر رفتی و یاد تو نرفت
دل برفت، شادی برفت، امید رفت
حال در سوک تو بنشسته ایم
زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم----

6-

پدر یعنی تپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب تکیه بر کوه
پدر یعنی تسلا، وقت اندوه----

7-

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت
غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت----

8-

مردان خدا چه با صفا می میرند
دلباخته در راه خدا می میرند
گویی که رسیده حکم آزادی شان
خندان لب و با میل و رضا می میرند-----

9-

ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم
تا بمیرم از فراقت، دل بسوزد، پدرم
همچو شمعی سوختی، با کس نگفتی درد دل
پیش رویم جان سپردی، کی رود از خاطرم؟----

10-

سینه‌ام در دل شب، مثل پروانه بسوخت
خبر مرگ پدر، خانه و کاشانه بسوخت
حسرت مهر پدر، در دل ما کاشت، فلک
آشنا را چه بگویم، دل بیگانه بسوخت----

11-

روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر
بهترین سرمایه از بهر پسر باشد پدر
کس نمی‌داند مقامش را بجز یزدان پاک
آسمان زندگانی را قمر باشد، پدر----

12-

در کنارم، شب و روز بی‌تاب بود
غافل از او، چشم من در خواب بود
تا شدیم بیدار و مشتاق پدر
او به خواب و چهره‌اش در قاب بود----

13-

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی
من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی
بین خوبان جهان هیچ کس مثل تو نیست
پدرم هیچ زمان، هیچ کس، مثل تو نیست-----

14-

من تاج سر ندارم
دیگر پدر ندارم
می سوزم از هجران بابا
ز تن شده قرارم
که من پدر ندارم
جانم شود قربان بابا----

15-

دلم پر ز غم و درد است ای وای
هوای خانه مان سرد است ای وای
پدر رفت و از او جز قاب عکسی
نمانده، در کنارم نیست ای وای---

16-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و درد کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست
جگر می سوزد و درد کمی نیست
پدر زیبا گل باغ وجود است
که بی او زندگی جز ماتمی نیست----

17-

بنال ای دل که من بابا ندارم
به سر آن سایه طوبی ندارم
بنال ای دل شدم تنهای تنها
انیس و مونس شب‌ها ندارم
بنال ای دل که شادی از دلم رفت
چو غنچه خنده بر لب‌ها ندارم----

18-

افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت
آن گوهر تابنده و پر مهر و وفا رفت
ما را نبود چاره به جز صبر در این غم
با حکم خدا آمد و با امر خدا رفت----

19-

چه شبها تا سپیده درد کشیدی
ندای یا علی، یا رب کشیدی
بخواب آرام، پدر جان در مزارت
که پایان شد تمام دردهایت----

20-

با صفا مردی از این دنیا گذشت
یا علی گفت و چه بی پروا گذشت
دوستان اندر عزایش اشک ریز
مرشدی کامل، علی گویان گذشت----

20-

با صفا مردی از این دنیا گذشت
یا علی گفت و چه بی پروا گذشت
دوستان اندر عزایش اشک ریز
مرشدی کامل، علی گویان گذشت-----

21-

گفتی پدر به من، که تویی نور دیده‌ام
من نور دیده، جز تو کسی ندیده‌ام
بسیار درد و غم که تو با جان خریده ای
با غم نشسته ای که من از غم رهیده‌ام----

22-

آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود
آن کس که مرا راحت جان بود، پدر بود
افسوس که رفت از سرم، آن سایه رحمت
آن کس که برایم نگران بود، پدر بود----

23-

ای پدر، بوی شقایق می‌دهی
عاشقی را یاد معشوق می‌دهی
با تو سبزم، من بهارم، ای پدر
هر چه دارم، از تو دارم، ای پدر----

24-

پدر ای اسطوره مهر و وفا
ای جدا گشته ز جمع من و ما
بی تو یک طایفه در سوک و غم است
خون اگر دیده ببارد، چه کم است!----

25-

ز داغت دیده‌ام دریاست بابا
دلم چون لاله صحراست بابا
بپا خیز و ببین کاشانه ما
ز هجرت ساکت و تنهاست بابا-----

26-

ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود
گفته بودی می‌روم ما را همی باور نبود 
آمدند خیل کسان در ماتمت بر سر زنان
لیک دیر آمدند دیگر زمان آن نبود----

27-

کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد
صبر بر مرگ پدر بر ما بسی دشوار شد 
بی تو بر ما زندگانی همچو شام تار شد
بین ما و تو چرا این آخرین دیدار شد"---

28-

پدر جان ترک ما کردی و رفتی
جهان را در نوا کردی و رفتی 
دل ما را زدی از غصه آتش
به هجران مبتلا کردی و رفتی----

29-

ز هجرانت پدر جان، اشکباریم
ز مرگت جان بابا، بی‌قراریم 
بزرگی، رهبری از دست ما رفت
گلی از گلشن امید ما رفت----

30-

گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر
من چه گویم بی تو از فردا و فرداها، پدر 
تکیه‌گاه من تو بودی، تنها امید و آرزو
بی تو این دنیا ندارد، رنگ شادی‌ها، پدر----

31-

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت
غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

32-

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت
غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله‌ها رفت---

32-

ز کف یاران، گل زیبای ما رفت
انیس و مونس شب‌های ما رفت 
دریغ و آه از درد جدایی
صفای زندگی بابای ما رفت---

33-

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست،

جگر می سوزد و درد کمی نیست...

پدر زیبا گل باغ وجود است،

که بی او زندگی جز ماتمی نیست...

 

 


--در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان

--در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله    بعد از آن لا اله الا الله          ازمحمد مدد همی طلبم         کرمی از علی ولی الله     یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم     بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز        خاک قدم علی ولی اللهم       یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین          یارب به غزاکننده ی بدروحنین       عصیان مرا دونیمه کندرعرصات              نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین    یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست           ختم همه انبیا پیغمبرماست           ازگرمی آفتاب محشر غم نیست       تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست    یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان      گرراه غلط کنم مرا برگردان          گرتشنه شوم دراین بیابان نجف        سیرآب مرازحوض کوثر گردان    یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا         یارب به حسین وحسن وآل عبا             کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا    بی منت خلق یاعلی الاعلی      یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی          گمراه منم برنده ی راه تویی              هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی      یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را      فرزند علی بن ابیطالب را                  کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را -    یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما             مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما-    یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا            هرچندکه هست جرم وعصیان مارا               ذات تو غنی بوده وما محتاجیم                      محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ             گرکافروگبر وبت پرستی باز آ          این درگه ما درگه نومیدی نیست               صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب       یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد           نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست         یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست           اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست           در پیش عنایت تو یک برگ گیاست             هرچند گناه ماست کشتی کشتی                   غم نیست که رحمت تو دریا دریاست.   یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل              آن شیر خداوبر جهان جل جلال            کاندرسه مکان رسی به فریاد همه            اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *-     این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منظر باشید.محمد حسن آسایش----

 مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت سوم :---34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم----

 

 

 

 

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

 

 

 

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

 

 

 

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

 

 

 

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

 

 

 

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

 

 

 

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

 

 

 

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

 

 

 

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

 

 

 

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

 

 

 

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

 

 

 

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

 

 

 

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

 

 

 

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

 

 

 

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

 

 

 

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

 

 

 

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

 

 

 

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

 

 

 

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش----
----باسمه تعالی      ------------مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند--------------
یکی از مراسم زیبایی که درماه رمضان درروستای کوچ نهارجان وبسیار ی از روستاهای دیگر  شهرستان بیرجند انجام می گیرد .مراسم نیمه رمضانی است به شرح ذیل انجام میگیردوحال وهوایی دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتی افرا د سی تا چهل ساله هم در آن شرکت میکنند .وبه شرح زیراست .ابتدا درشب میلاد امام حسن مجتبی که نیمه ماه رمضان است ساعتی که از غروب می گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در میدان روستا جمع میشوند وچند صلوات میفرستند تا دیگر جوانان هم به آنهابپیوندندووقتی جمعیت زیاد شد ازیک سمت ده ویا از بالای روستا شروع می کنند ودر در ب هر منزل اشعاری را میخوانند ودر پایان صاحب خانه مواد خوراکی مثل گردو یا بادام یا شکلات یا نخود وکشمش ویا مواد خوراکی دیگر واگراین  مواددر خانه نبود مبلغی پول به جوانان هدیه می دهند ودر آخرسر که همه ی منازل به پایان رسید وکیسه  ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بین افراد تقسیم می کنند البته اگر چند جوان زیرک آن را نربایند ودیگران را قال نگذارندکه اگر هم این کار را انجام دهند از باب شوخی است ومی خواهند شادی ونشاط بیشتری به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادی کنند.اما نحوه ی انجام مراسم چنین است:یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهایی شروع به  نام بردن اسم صاحب خانه می کند و مثلا می گوید :حاجی غلامحسین رابلند کنید.همه افراد همصدا جواب می دهند :آمین وبازهمان فرد سردسته ادامه می دهد:بارنگ سرخ .همه باز می گویند :آمین.با مشت پر.آمین واو ادامه می دهد: بازن وبچه .همه می گویند:آمین .بااشتر کجاوه .آمین.برسانید به حج وکربلا .همه می گویند : آمین.چون به پایان دعای اولیه رسیدند همه ی افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذیل  ذیل میکنند :رمضان آمدآمد رمضان  رمضان آمد با سیصد سوار  چوب برداشته که یا روزه بدار -روزه میدارم لاغر میشوم -گر نمی دارم کافر می شوم حق یامحمدمحمد یا علی حق یامحمد -حسین بن علی حق یامحمد .2-آندم که سر حسین ره بر نیزه زدندحق یامحمد مرغان هوا به چهارطرف خیمه زدند حق یامحمد .مرغان هوا وماهیان در یاحق یامحمد از بهر حسین چوسنگ برسینه زدند حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد .حسین بن علی حق یا محمد .3-
سرسنگ آجین سنگ افتیده هل علی میرزا به جنگ افتیده حق یامحمد .هل علی میرزا کو لشکر توحق یامحمد.کفتران خیمه زده بر سر تو حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد حسین بن علی حق یامحمد .
4-این سرا از کیست روبر باده حق یامحمد یک پسر دارند نودوماده حق یامحمد .این سرا از کیست روبر روزه حق یامحمد .یک دختردارند او گلدوزه حق یامحمد محمد یا علی حق یا محمد حسین بن علی حق یامحمد.
5این سرا از کیست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .این سرا از کیست دهلونه دراز ما طمع داریم بشقاب پیاز حق یامحمد. محمد یا علی حق یامحمد.حسین بن علی حق یامحمد .6-این سرااز کیست خش خش میایه(می آید) .طبق نقره وکشمش مییایه (می آید) .این سرا از کیست حوضی کنده اند دشمنان اینار(اینهارا) بوج کنده اند 
حق یا محمد محمد یا علی حق یا محمد .حسین بن علی حق یا محمد .در این جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پایان می رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روی سینی آماده کرده وبه انبار دارگروه یا سر دسته ی گروه تقدیم وهدیه می کند وگروه روانه ی منزل بعدی میگرددتا همین مراسم را بر درب منازل همه  اهل روستاتکرار کنند وهدیه شان را بگیرند ودرآخر سرهم بین افراد عادلانه تقسیم کنند وشب به پایان رسد.البته گاهی بعضی افراد ازباب شوخی وسرگرمی در آخرکار کیسه حاوی مواد خوراکی را درمی ربایندوفرار می کنند ودقایقی دیگران دنبال آنها می گردند تاربایندگان را پیدا کنند ووقتی آنها را پیدا کردند موادرا با خنده وشادی ونشاط بیشتری بین افراد تقسیم می شود ومراسم بپایان میرسد وهمگی به خانه هایشان با شور وشادی وشعف باز می گردند تابرای سحری دیگر آماده شوند .این شرح مختصر مراسم نیمه رمضانی بود در روستای کوچ نهارجان بیرجند .محمد حسن اسایش..-----

 

 مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت سوم :---34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

 

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

 

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

 

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

 

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

 

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

 

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

 

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

 

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

 

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

 

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

 

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

 

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

 

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

 

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

 

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

 

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

 

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش----
----باسمه تعالی      ------------مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند--------------
یکی از مراسم زیبایی که درماه رمضان درروستای کوچ نهارجان وبسیار ی از روستاهای دیگر  شهرستان بیرجند انجام می گیرد .مراسم نیمه رمضانی است به شرح ذیل انجام میگیردوحال وهوایی دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتی افرا د سی تا چهل ساله هم در آن شرکت میکنند .وبه شرح زیراست .ابتدا درشب میلاد امام حسن مجتبی که نیمه ماه رمضان است ساعتی که از غروب می گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در میدان روستا جمع میشوند وچند صلوات میفرستند تا دیگر جوانان هم به آنهابپیوندندووقتی جمعیت زیاد شد ازیک سمت ده ویا از بالای روستا شروع می کنند ودر در ب هر منزل اشعاری را میخوانند ودر پایان صاحب خانه مواد خوراکی مثل گردو یا بادام یا شکلات یا نخود وکشمش ویا مواد خوراکی دیگر واگراین  مواددر خانه نبود مبلغی پول به جوانان هدیه می دهند ودر آخرسر که همه ی منازل به پایان رسید وکیسه  ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بین افراد تقسیم می کنند البته اگر چند جوان زیرک آن را نربایند ودیگران را قال نگذارندکه اگر هم این کار را انجام دهند از باب شوخی است ومی خواهند شادی ونشاط بیشتری به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادی کنند.اما نحوه ی انجام مراسم چنین است:یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهایی شروع به  نام بردن اسم صاحب خانه می کند و مثلا می گوید :حاجی غلامحسین رابلند کنید.همه افراد همصدا جواب می دهند :آمین وبازهمان فرد سردسته ادامه می دهد:بارنگ سرخ .همه باز می گویند :آمین.با مشت پر.آمین واو ادامه می دهد: بازن وبچه .همه می گویند:آمین .بااشتر کجاوه .آمین.برسانید به حج وکربلا .همه می گویند : آمین.چون به پایان دعای اولیه رسیدند همه ی افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذیل  ذیل میکنند :رمضان آمدآمد رمضان  رمضان آمد با سیصد سوار  چوب برداشته که یا روزه بدار -روزه میدارم لاغر میشوم -گر نمی دارم کافر می شوم حق یامحمدمحمد یا علی حق یامحمد -حسین بن علی حق یامحمد .2-آندم که سر حسین ره بر نیزه زدندحق یامحمد مرغان هوا به چهارطرف خیمه زدند حق یامحمد .مرغان هوا وماهیان در یاحق یامحمد از بهر حسین چوسنگ برسینه زدند حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد .حسین بن علی حق یا محمد .3-
سرسنگ آجین سنگ افتیده هل علی میرزا به جنگ افتیده حق یامحمد .هل علی میرزا کو لشکر توحق یامحمد.کفتران خیمه زده بر سر تو حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد حسین بن علی حق یامحمد .
4-این سرا از کیست روبر باده حق یامحمد یک پسر دارند نودوماده حق یامحمد .این سرا از کیست روبر روزه حق یامحمد .یک دختردارند او گلدوزه حق یامحمد محمد یا علی حق یا محمد حسین بن علی حق یامحمد.
5این سرا از کیست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .این سرا از کیست دهلونه دراز ما طمع داریم بشقاب پیاز حق یامحمد. محمد یا علی حق یامحمد.حسین بن علی حق یامحمد .6-این سرااز کیست خش خش میایه(می آید) .طبق نقره وکشمش مییایه (می آید) .این سرا از کیست حوضی کنده اند دشمنان اینار(اینهارا) بوج کنده اند 
حق یا محمد محمد یا علی حق یا محمد .حسین بن علی حق یا محمد .در این جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پایان می رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روی سینی آماده کرده وبه انبار دارگروه یا سر دسته ی گروه تقدیم وهدیه می کند وگروه روانه ی منزل بعدی میگرددتا همین مراسم را بر درب منازل همه  اهل روستاتکرار کنند وهدیه شان را بگیرند ودرآخر سرهم بین افراد عادلانه تقسیم کنند وشب به پایان رسد.البته گاهی بعضی افراد ازباب شوخی وسرگرمی در آخرکار کیسه حاوی مواد خوراکی را درمی ربایندوفرار می کنند ودقایقی دیگران دنبال آنها می گردند تاربایندگان را پیدا کنند ووقتی آنها را پیدا کردند موادرا با خنده وشادی ونشاط بیشتری بین افراد تقسیم می شود ومراسم بپایان میرسد وهمگی به خانه هایشان با شور وشادی وشعف باز می گردند تابرای سحری دیگر آماده شوند .این شرح مختصر مراسم نیمه رمضانی بود در روستای کوچ نهارجان بیرجند .محمد حسن اسایش..


در شهادت فاطمه ازهرا (س)دخت رسول الله(ص)


فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد            چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد

مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت              که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد

بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه  منی                       چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد

همان زهرا که احمد زاحترامش  گفت با امت                دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد

نخشکیده هنوز از آب  غسل شاه خاتم کفن                 که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد

دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش                 که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد

نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم                 که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد

نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب                    که نیلی آنچنان از سیلی  آن رخسار انور شد

زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست                   مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد

چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند                    چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد

قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم                کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد

ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس                بدوران مرثیه خوانی  ، مدامی شغل (آذر) شد .

اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-55-56 -چا پ سوم -1348 شمسی  انتشارات طوس----محمد حسن اسایش


در شهادت مولا امیر المومنین (ع)

تا زتیر بن مرادی تارک حیدر شکست              قامت آدم خمید وپشت پیغمبر شکست 

تا به محراب دعا خون خدا شد ریخته                 حرمت ار محراب رفت ورونق منبر شکست 

معبدین لات وعزی را چو شد فرصت بدست               شهر علم مصطفی را از عداوت ، در شکست 

ابتدا شور صخیفه منتهی در نهروان                     زاتحاد آن دو ،فرق ساقی کوثر شکست

خاصمین در بدر تخم کینه در دل کاشتند                دادحاصل بعدچندی مرتضی را سر شکست 

معجزشق القمر در کوفه گردید آشکار                  تا زتیغ ابن ملجم فرق آن سرور شکست 

زد ندا جبریل در بین زمین وآسمان                     اهل عالم ، فرق پر نور شه صفدر شکست

زینب محنت قرین آز آن ندا شد باخبر                  درخروش آمد فلک تا قلب آن مضطر شکست 

می نداند کس زحال زار شبیر وشبر                    گوشوار عرش حق را دل زغمدربر شکست

زیمب غم دیده را شد تازه ایام عزا                     تا زشمشیر جفا آن جبهه ی انور شکست 

ناله کن (آذر)بکش آه ازجگر،برگو مدام                وا مصیبت تارک بن عم پیغمبر شکست 

---با نق از دیوان آذر خراسانی - جلد دوم -صص 38-39

لرزه در عرش علا افتاده              غرقه خون شیر خدا افتاده           می رسد ناله ای از عرش برین           کشته شد شیر خدا رهبر دین         آنکه در خانه حق گشت پدید          شد به معراج خداوند ، شهید            آنکه غم خوار یتیمان می بود        غرقه خون گشت براه معبود

رادمردی که صلونی می گفت            فرق بشکافته در بستر خفت           آنکه نکمیل شده دین از او           لاله رنگ است زخونش سر ورو            آنکه در خانه حق بت بشکست            در شب قدر به ایزد پیوست             کشته شد آنکه بدی یاور ویار         به یتیم وبه اسیر وبیمار

آه آه از ستم قوم دغا              کشنه شد حجت حق ، شیر خدا            از ستم کاری ابن ملجم 

غوطه ور (کرببلایی) در غم   ---- بنقل از کتاب سوم - ارمغان کربلا - ناد علی کربلایی - صص 57-58

ای یاور بیچارگان یا علی جانم             ای مونس در ماندگان یا علی جانم            ای خانه زاد لم یزل حجت داور             مدح تودر قرآن شد از خالق اکبر           ای صاحب جود وکرم ، ساقی کوثر

ای پادشاه مومنان یا علی جانم          شاهی که در ویرانسرا بادلی سوزان          مرد جزامی را گرفت سر روی دامان           تا بینوایی را کند لحظه ای شادان      فخر زمین وآسمان یا علی جانم              ای قبله ی جانهای پاک  جان بقربانت          روح الامین زامر خدا شد ثنا خوانت

ای خانه زاد کبریا جان بقربانت           ای خسرو کون ومکان جان بقربانت        شاهی که بردوشش کشد بار مسکینان             برروی زانو جادهد کودک نا لان            گرد یتیمی شوید از صورت طفلان        ای بی نظیر ومهربان یا علی جانم              گرم مناجات ودعا شب به نخلستان            در گفتگوبا خالقش دیده ی گریان       سوز وگدازش شعله زد بر دل وبر جان

با کردگار مهربان ،یا علی جانم          شاهی که از بیمش عدو لرزد وریزد          از معجزاتش در لحد مرده برخیزد            اندر مناجات ودعا دربر ایزد        ریزد سرشک ازدیدگان یا علی جانم

ای انکه در راه خدا گشته قربانی           جان دادی اندر راه دین  بس ستم دیدی         ای خسروی که دریم خون غوطه گردیدی           شد کربلایی در فغان یا علی جانم 

--- به نقل از کتاب سوم ارمغان کربلا - اثر طبع زنده یاد ناد علی کربلایی ( پدر سه شهید جبهه وجنگ -صص 60-61


در ولادت کریم اهل بیت امام مجتبی (ع)

میلاد حسن سبط رسول است امشب           نبریک به زهرای بتول است امشب        شادند محمد وعلی زاین مولود        خوش باش دغای ما قبول است امشب

در کاخنزول وحی ، قرآن آمد        با آیه ی نور ، نور یزدان آمد       از فاطمه وساقی کوثر پسری             با نور محمدی نمایان آمد -----------

پیک شادی دوستان را خوش خبر آورده است          خوش خبر بردوستان  پیک سحر آورده است        نیمه ی ماه خدا ، ماهی دگر آورده است         سینه ی سینا عیان نور از شجر آورده است        مژده ای اهل ولا طوبی ثمر آورده است          یا محمد دخترت امشب پسر آورده است --------

باز شد باردگر از مرحمت درهای های حق          باب دوزخ بسته شد از  لطف بی همتای حق          بر سفیر اعظم آمد آیت کبرای حق          نیمه ماه صیام از بهر مهمانهای حق           نعمت بی منتها از دادگر آورده است              یا محمد دخترت امشب پسر آورده است      نور باران آسمان گردیده از ماه زمین        شد منورزین تجلی کاخ دانشگاه دین           آشکار از بارگاه طیبین وطاهرین             سبط اکبر آمده ازدخت ختم المرسلین          پیشوا بر امت خیرالبشر آورده است 

یا محمد دخترت امشب پسر آورده است            دسنه دسته برزمین آمد ملک از آسمان            بهر تبریک وبشارت سوی ختم المرسلان      بحر رحمت شد بطغیانزامر خلاق جهان           دست قدرتازدو دریای شرف  امشب عیان           از برای ساقی کوثرگهر آورده است           یا محمد دخترت امشب پسر آورده است             ماه گردون چشم عبرت دوخته سوی زمین          ازبرای کسب فیض از چهره ی  خورشید دین        کاخ وحی کبریا روشن شد از نور مبین 

چشم عین الله اعظم باد روشن گین چنین        زهره ظاهر از گریبانش قمر آورده است        یا محمد دخترت امشب پسر آورده است 

آمد آن استاد دانشگاه ختم الانبیاء            آمد آن روشنگر برنامه صلح وصفا            آمد آن رهبر که حق را سازد از باطل جدا         پرده از رخ برگرفت آیینه ی ایزد نما         جلوه حسنش جهانرا زیب وفر آورده است          زاده یاسین والرحمانورمز هل اتی         سید جنت که جنت باشد از او پر بها           شمس افلاک جلالت زینت اهل کسا       مجتبی نور الهدی ، فخر الدجا ،کنز الخفا           از حجاب غیب امشب سر بدر آورده است        یا محمد دخترت امشب پسر آورده است .......به نقل از کناب سوم ارمغان کربلا ، اثر طبع ناد علی کربلایی پدر سه شهید جبهه حق علیه باطل 


در ولادت امام زمان (عج...)

?

  

 

?

------

-----خالق از بحر ولایت گهر آورده برون       یا که از برج امامت ، قمر آورده برون       از سپهر نبوی، گشت عیان ، خورشیدی          که زخفاش وشان ، دیده در آوردهبرون           با فروغ حسنی نرگس زیبا از بطن             پسری ثانی والا پدر آورده برون          به تماشای گل عسکری ونرگس بین         ماهی از آبومه ازچرخ ، سر آورده برون           زطلوع رخ آن حجن دین ،جان بشر          مرغ بی بال وپری بود وپر آورده برون           گو تو بر عیسویان ، حق زفلک عیسی را     به تماشای رخش ، جلوه گر آورده برون         بوالبشر ،تا بوجودش بکند فخر خدای           گلی از گشن ((خیرالبشر)) آورده برون            خالق از دامن نرگس پی ارشاد بشر          آخرین قاِید فرخ سیر ،آورده برون           تا شود هادی گم گشته ، حقاز عالم غیب        خضر فرخنده ، پی راهبر آورده برون           زآسنین کرم از بهربپاداری دین         دست حق، حجت ثانی عشر آورده برون          ای صیاگوبه یشوعا ،که از نرگس تو           بهتر از((زاده مریم ))پسرآورده برون           ((آهی)) از محکمه ی عدل خداوند حکیم          بهر اصلاح بشر ، دادگر آورده برون-----به نقل از دیوان حسین آهی - جلد تول -صص 102-104

مژده بر شیعیان که آمد عید          عید فرخنده وسرور نوید         فرخا روز نیمه ی شعبان          اسعد الله یوم سعد وسعید         عیدی آمد که خاتم مرسل   کرده با امر حق ،ورا تایید             اختر بخت حق پرستان شد         طالع از سامره چنان خورشید         خاتم الانبیاءرسید زحق    ذهق الباطل است وجاء الحق            نر گس امشب شکفنه گل از گل         از گلستان مجد ، هادی کل         به تماشای این گل ونرگس         در زمین شد نزول خیل رسل             حوریان از پی مبارک باد        هدیه آورده اند تاجی گل                مرغ فکر سلیم با شادی        نغمه سرداد ، هم چنان بلبل         که عیان گشت هادی مطلق           ذهق الباطل است وجاء الحق         مژده کا مد برای صلح جهان         رهبر بی نظیر پیر وجوان          آمد آن داوری که از حکمش          بهره گیرند جمله ی ادیان            آمد آن رهبری که فرمانش           هست نافع برای خلق جهان             آمد آن سروری که با سخنش         همه گردند پیرو قرآن          آن که بر دین حق دهد رونق           ذهق الباطل است وجاء الحق            آمد آن نور بخش ارض وسماء      آمد آن خسرو فلک پیما         آمد آن کس که اختیاری تام          دارد از کردگار بی همتا          از عرب تا عجمف زهند وزچین         از اروپا وترک وآفریقا          همه باشند منتظر که رسد        رهبری بهر مردم دانا         زند ازعدل در جهان بیرق           ذهق الباطل است وجاء الحق            چون شود ظاهر آن ولی راد          از ظهورش جهان شود آباد        در تمام دیار وشهر وبلاد        نبود غیر حکم عدل وداد            عرض تبریک گفته نوحه سرا          شیعیان را دراین نکو میلاد            حجت ابن الحسن تولد یافت           حسن عسکری بود دلشاد           (کربلایی)به حق بود ملحق        ذهق الباطل است وجاء الحق---- نقل از کتاب سوم ارمغان کربلا اثر طبع مرحوم ناد علی کربلایی ( والد سه شهید جبهه وجنگ)-صص148 -150.اسایش

?


در ولادت علی اکبر امام حسین (ع)

البشارت که جهان باز منور آمد        ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد          این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد           از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد    دوستان مژده که میلادی اکبر آمد           ببر ای باد صبا مژده برای طا ها           که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما           حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا               زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا         زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست        مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست    بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست          گوئیا نعره ای از خاک زلیخا بر خاست         که دویاره بجهان یوسف دیگر آمد ----نور چشمان حسین بن علی گشت عیان         آل عصمت همه از دیدن رویش شادان         شد زمصباح هدی نور الهی تابان           احسن الله بر این حسن که از دیدن آن        شد خرد مات که ملاد پیمبر آمد------    سحر یازده از ماه عظیم شعبان            متولد شده آن حامی دین وقر آن           تا کند یاری فرمانده ی دین  از دل وجان           آری این افسر ارزنده سلطان جهان          از پی یاری عباس دلآور آمد------      آمد آن شیر دلی که پی یاری پدر          وز پی حفظ حریم حرم پیغمبر              هم چنان برگ زدشمن  بزمین ریزد سر            مرکب وخود ومیان را بدرد چون حیدر          آنکه بر حضرت سجاد برادر آمد------      آن علی نام کهباشد چو محمد رویش            فاطمه عصمت وباشد چو علی بازویش          چون حسین است وحسن طینت وخلق وخویش          ((کربلایی)) شده مداح رخ نیکویش           مفتخرزانکه در این رشته مظفر آمد -------محمد حسن آسایش- به نقل از کتاب سوم ار مغان کربلا -اثر طبع مرحوم ناد علی کربلایی( پدر سه شهبد جبهه وجنک)- صص 101-102


در ولادت امام سجاد (ع)

سپهر قدر رادبنگرچه ماهی بی قرین دارد             چه ماه بیقرینی جلوه گر از برج دین دارد           هلالی گشته ظاهر در جهان از یثرب وبطحا        که از نورش منور فرش تا عرش برین دارد               تعالی الله ازاین بدری که از بطحا شده طالع            مبارک مقدمی کو جلوه جان آفرین دارد           گل نورسته ای بشکفت از گلزارپیغمبر (ص)             که عالم را معطر هم چو جعد عنبرین دارد           قدم بنهاد درعالم یگانه حشمت اللهی           که صد ملک سلیمان را نهان زیر نگین دارد        بروز پنجم شعبان    بعالم زد قدم شاهی           که دیهیم وصایت را مقام چارمین دارد           حسین بن علی را حق عطا بنمود فرزندی         که نام او علی ، شهرت بفخر ساجدین دارد         علی بن حسین آنکوبمحراب عبوریت         زمعبودش خطاب انت زین العابدین دارد          بگو با شهر بانوی عجم تا بر عرب نازد      از آن مولود مسعودی که در آن سرزمین دارد           شده دخت کیان را از صدف یک گوهری پیدا         که در بحر ولا ، جدی امیر المومنیت دارد                  عجم نازد ازاین طفلی که زاده زاده ی کسری          عرب نالدکه جدی همچو ختم المرسلین دارد          عرب بالد که این مولود باشد نو گل زهرا            عجم نازد که از شاه زنان  ماهی چنین دارد          سزد گر والد اطهار خوانندش که بعد از خود            حجج هایی در این عالم همه رکن رکین دارد            نسب اندر نسب از او بود فخریه ی سادات            که سادات جهان از او مقام شا مخین دارد        به سادات حسین است وحسن او مطلع الانوار         که دو سبط پیمبر یک همین در ثمین دارد            حسن را با حسین نو خط جوانانی به عالم بود         ولی در کربلا در خودررهارا دفین دارد          دریغا گلستان حیدر وزهرا وپیغمبر(ص)           خزان شد روز عاشورا همین یک گل غمین دارد         زمین هرگز نباید خالی از حجت بدان حکمت          خدا حفظش یه بیماری زشر مشرکین دارد           شهن شاهیکه تبداراست وبیمار است ودلخسته            کجا بر تن توان آن غل وزنجیر کین دارد           زرنجکربلا وکوفه وشام بلای او         مدامین ((آذر))از سینه نوای آتشین دارد . محمد حسن اسایش - به نقل از دیوان آذر خراسانی -جلد 2- صص 76-78